تبليغاتX

explorer blog

طنین تنهایی
دفتر خاطراتم
 

نگاهم رادر یاب،نگاهی سر شار از عشق،                      

می خواهم دستانت را بوسه باران کنم    

و فریاد بزنم که تمام زیبایی های دنیا را

با یک نگاهت عوض نخواهم کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 4:3  توسط زهره | 
 

  این را زمانی نوشتم که باران می بارید و بغض ابر شکست.

 می خواستم واژه آسمان را ترجمه کنم،اما وسعت بی نظیرش

 مانع شد.می خواستم سکوتم را توصیف کنم اما غرش آسمان

 مانع شد .شبی دیگر می خواستم از ستاره ها بنویسم،اما

 اما ماه من را مجذوب خود کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 3:52  توسط زهره | 
 

چه تلخ بود روز جدایی،روزی که آخرین نگاه سرد

و بی مهرت را به چشمهای اشک آلودم دوختی

و گفتی خداحافظ و من همچنان به تو وآخرین

نگاهت می اندیشم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 3:43  توسط زهره | 
 

گفته بودی تا ستاره های آسمان را داری دنیا را نمی خواهی

گفته بودی تا صدای گرم و عاشقانه پرستوها را می شنوی

اصراری به شنیدن صدای کلاغها نداری،انگار سالهاست که

در آسمان زندگی می کنی.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 3:8  توسط زهره | 
 

این روزها قصه دلتنگی هایم را به خانه دوست می برم.

این روزها از نگفته های دلم با کسی سخن می گویم

که تنها سنگ صبور لحظات تنهایی من است

این روزها پشت به در های بسته چشم امید به

صاحب خانه ای دارم که هرگز مرا نا امید نمی کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 4:7  توسط زهره | 
 

همه می گو یند وقتی تو از آشیانه دلم پریدی

نگاهت شوق ماندن داشت،

اما زمانه دست تو را از آشیانه دلم کوتاه کرد،

در فراق رفتنت پروانه ها قصه هجرت تو را افسانه ساختند

 

و در ختان این افسانه را بر بر گهایشان نوشتند.

ببین چطور باد رفتنت را بهانه فریاد می کند

و ابرها قصه این غصه را می بارند،

رفتنت را بهانه کردم که بگویم هنوز

خانه دلم از عطر خاطراتت خالی نشده....

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 15:5  توسط زهره | 
 

  معنای زنده بودن با تو بودن است

  و نفس کشیدنم به هوای توست

  قلبم به امید تو می تپد

  و بی تو یارای ماندن ندارم

  نگاه مهربانت را از من مگیر

 و همیشه در کنارم بمان.....

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 12:7  توسط زهره | 
 

  می نویسم که منتظرت می مانم

  کنار اولین ردپای انسان،جایی که آرزوها گم نمی شوند

  روی پرچین خاطرات،زیر آلاچیق چشمانت

  روی موسیقی لطیف و نازک یک احساس به زبان نیامده

  می نویسم بر گرد ،چون آرزوهای من پر رنگ و تمام نشدنی است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 14:18  توسط زهره | 
 

   صدایت کردم جوابم دادی

   دردم را گفتم درمان کردی

   در ظلمات به نورم رساندی

   و حال باز می خواهم

  دلتنگی هایم را فریاد بزنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 13:53  توسط زهره | 
 

در سکوت شبهای من حضور تو رساترین صداست

وجود تو حقیقتی انکار ناپذیر است که روشنای دلتنگی است

آکنده از تمنا و سرشار از عشق دل را به تو می سپارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 13:39  توسط زهره | 
 

  بی گمان سرد است بی تو بودن

  همخانه ماتم شدن و گوش سپردن

   به نوای پرستوهای مهاجر و

 چشم دوختن به شقایق های واژگون.

    دلم هوای تو را دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:53  توسط زهره | 
 

نمی دانی تنهایی من چقدر است

حتی اگر هزار سیب از دستهایم بچینی باز هم

نمی دانی که ریشه های این درخت تا چه عمقی از خاک

فرو رفته اند وحتی اگر صد بار پرنده شوی و صدها لانه بر

شاخه هایم بسازی باز هم سکوت سنگین نگاهم می شکند

کاش می دانستی تنهایی ام چقدر بزرگ است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 11:47  توسط زهره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
دفتر عشق
عاشقی بد دردیه
فرشته مهربانی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

href='http://www.kkrtarget='_blank' >بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes
JavaScript Codes JavaScript Codes JavaScript Codes




explorer blog

JavaScript Codes JavaScript Codes کدهای خفن جاوا اسکریپت